I aM sOme onE elSe
تو منحصر به فردی ، دنبال چی میگردی ؟!
خاطرات همیشه ماندگارند در ذهن اما دفترخاطرات وسیله ای است برای یادآوری روزهایی که به سرعت می گذرند و از آنها تنها « یادش بخیری » می ماند . همین و بس . با سلام ! اومدم یه سری حرف بزنم و واسه همیشه برم این وبلاگ دیگه آپ نمیشه گرچه خواننده ی آنچنانی هم نداشت این پستو بیشتر واسه طوبی بانو گذاشتم که هر وخ اومد ببینه ! دلم نیومد وبمو حذف کنم هم مطالبشو میخوام هم نظراتو کلیم از این وب خاطره دارم این آدرس اون یکی وبمه khat11.loxblog.com اسمم هم ساراس . ترنم نیس ! وقتی که این وبو ساختم عاشق این اسم بودم ! دیگه خر شدم اسممو گذاشتم ترنم ! طوبی بیای حتمنا منتظرت هستما براتم دعا میکنم هر رشته این دوست داری قبول شی دیگه عرضی نیس ! اگر بار گران بودیم رفتیم ! بهله ! قرار بود نیام ولی دیگه ماییم دیگه . قولامون اعتبار نداره زیاد این چن وقت اتفاق خاصی نیفتاده که بخوام بگم . دفترخاطراتم چیز مزخرفیه ها . یه سری چیزا رو نمیشه توش گفت اصن . چون ممکنه یه نفر دفترو بخونه ( از این نظر که خودم مال همه رو میخونم عرض کردم ! ) بعدم ، داشتم دفتر خاطرات پارسالمو میخوندم انقد حرص خوردم که چرا مثلن اون روز انقد رو فلان کس حساس بودم ؟ یا چرا فلان کارو کردم ؟ چرا انقد جوگیر بودم ؟!!! درسامون امسال مسلما سخت تره . شیمی یه معلم خیلی خیلی سخت گیر داره ولی از ایناس که خیلی سرشون میشه و اطلاعاتشون فرا تر از کتابه . فیزیک هم یه معلم داره که بش میاد معلم دینی ای چیزی باشه . ازیناس که انگار هیچی حالیشون نیس !! زبان هم یه معلم بسی خر داره که من اصن نمیدونم این چیجوری معلم شده خدایی ؟!! حرف زدنشو باید انگلیسی و با اصفهانی قاطی کنی یه چیز شل و ول در میاد میشه اون . یه معاونم داریم فامیلیش فروزان پناهه . ما بش میگیم فروزان ( حیف اسم به این قشنگی ) خلاصه مث سگ می مونه اخلاقش ( یه چی اونور تر ) همون روز اولی باش دعوامون شد . چاقه . چادرشم می پیچه دور خودش . چشاشم یه کوچولو درشته . عصبانی که بشه میشه در حد توپ تنیس ! خدا بخیر کنه امسال با این ... 5 شنبه هام که تعطیل و ..... ترم جدید زبانم شروع شده . معلممون یهویی دم آخری عوض شده . شوهر مدیر کانونه . قیافه ش یه چیزیه تو مایه های فخیم زاده . مدل ریشاش که اصن مو نمیزنه !! تازه جالب اینجاس که بچه هارو با اسم صدا میزنه . ترنم و الهام و سحر و فرناز و حانیه و ... آقای بهاروند همش میگفت میس پهلوانی نژادو میس قاسمیان و ... تا این حد راحته ینی !! یه حال مزخرفی دارم این روزا که اصن قابل توصیف نیس دیروز صُب پاشدم رفتم مدرسه جدید . یه ساعت زود رفته بودم و همین بهونه ی خوبی بود که با چن نفری که زود اومده بودن دوس شم . برای شروع بد نبود . بعدم سه ساعت نگه مون داشتن تو آفتاب و کلی چرت و پرت گفتن و آرزوی موفقیت کردن برامون . بعدم فرستادنمون خونه . امروز صُبم که بیدار شدم حالم شدیدا بد بود . بعدم اومدم دیدم دو تا از دوستام ول کردن رفتن . دیگه بدتر دیروز صبحم نه که زود بیدار شدم این برنامه ی خوابم ریخته بهم از 24 ساعت امروز 12 ساعتش خواب بودم الانم این معده ی لامصبم داره می پیچه بهم اصن نمی دونم چه مرگم شده مزخرف ترین احساسی که توعمرم داشتم این بوده که نتونم خوب و بد رو تشخیص بدم ینی خیلی وقتا تشخیص میدم اما همش دلم پیش اون بده ست و ... انگار یه جوری میخوام خودمو گول بزنم و جاشونو عوض کنم خیلی مسخره ست که خودم همه ی اینا رو میدونم . نه ؟!! احتمالا تا یه مدت پست نمی ذارم . میخواسم وبو بحذفم اول ... ولی از این وبلاگ یه سری خاطرات خوبی دارم ... که نمیخوام اینجوری نابودشون کنم . خبری نیس زیاد . یه جورایی حوصله م سر رفته . دیشب دسته جمعی رفته بودیم سی و سه پل . راستش حس بدی بود راه رفتن توی کویری که قبلن بش میگفتن زاینده رود و فکر کردن به این که چه جوری میخوان آب خزرو برسونن اینجا ؟!! و اینکه جدا این بی آبی تقصیر کیه ؟!! برگشتنی یه موبایل پیدا کردیم تو پارک . زیاد قیمتی نبود اما به هر حال آدم توی گوشیش یه سری چیزایی داره که اگه گم بشه واویلا !! هی زنگ کش کردیم یارو رو بعد دوساعت اومد گوشیش رو گرفت . بی خیالن ملت . پس فردا فاینال دارم ( چقدم میخونم ! ) فردا هم میخوام برم دم کانون زبان که دوتا از رفقا رو ببینم . دیروز دوستم زنگیده میگه فردا میخوایم بریم میدون امام تو هم وخیز (!!!) بیا . مام گفتیم هو فان دوست عزیز . ما آقامون نمی ذاره ( شوهرمون نه که ، بابامون ) 12 روز دیگه مدرسه ها باز میشن . هرسال باید با ترس برم . پارسال با ترس دوستایی که جایی بینشون نداشتم و امسالم با ترس تنها موندن ... واسه م دعا کنین ... پریشب یه گله مهمون داشتیم . یعنی کلن خونواده ی عمه م بودن . اوناهم ماشالا پر جمعیت . ( با دومادا و نوه ها حساب کن ) حالا پسر عمه م ازدواج کرده و ما بنا به این رسم مزخرف پاگشا شون کرده بودیم . چون اینا خیلی زیاد بودن ما قاشق چنگال کم آورده بودیم و عمه م که خونشون همین بغله ( همین بغل خونمون !) رفت آورد . عمه م دو تا پسر دوقلو ی حدودا 19 ساله هم داره که اینا بسی شبیه همن . ینی اصن قابل تشخیص نیستن واسه ما . خلاصه اونشب یه سوتی من دادم و یه سوتی داداشم که از این قرار می باشد : داداشم داشت با فرامرز می حرفید ( قل اول ) بعد پا شد رفت براش یه کتاب بیاره ، وقتی برگشت کتابه رو گرفت سمتش که بیا بگیر . حالا فرامرز هم با بابام رفته بودن غذا ها رو بگیرن و این فرزاد ( قل دومی ) بوده . یعنی همچین دهن داداشم چسبیده بود کف زمین و همچین ما بهش خندیدیم که فکر نکنم تا عمر داره این دوتا رو اشتبا بگیره ( تازه فرزاد هم که نمی دونست چی شده گیج شده بود که این کتابه رو چرا داری می دی به من ؟؟) دیگه آخر شب که اینا داشتن می رفتن، همه دم در جمعیده بودن ، مامانم به من گفت برو قاشق چنگالا که عمه ت آورده بیار که ببره . من رفتم آوردم بعد همش تو فکر بودم اینو به کی بدم حالا ؟ یهو دیدم دست عمه م رو هواست این پلاستیکو گذاشتم کف دستش . نگو حالا این میخواسته با من دست بده من اینجوری ضایع بازی در آوردم !! تا یه رب فقط خودشون داشتن می خندیدن تا نیم ساعت بعد رفتنشون هم خودم داشتم می خندیدم بهله دیگه ... شما حواستون رو جمع کنین اینجوری ضایع نشین + بعضی وقتا هست تظاهر میکنم به چیزی که نیستم تظاهر میکنم به دوست داشتن کاری که ازش متنفرم تظاهر میکنم به دوست داشتن کسی ک ازش خوشم نمیاد ... اینجور وقتا + نمی خواستم این چرت و پرتا رو بذارم اینجا ، بعضیا اصرار کردن !! اینو گذاشتم واسه همشهری های گلمون که بخندیم یه ذره . بقیه زیاد تلاش نکنن نمی فهمن چی نوشته !! دیشب ساعت حدودا یک و نیم یه دوستام یه اس واسم داده بود ، من یه ربع بعدش فهمیدم . جوابشو دادم دیگه جواب نداد . براش نوشتم : هووووووووووووووی مردی ؟ ( صمیمیت شدید ! ) دیدم داره میزنگه ، فکر کردم شارژ نداره بدبخت اومدم براش بفرستم که پیام داد : شما ؟ فکر کردم لابد شمارم حذف شده از تو گوشیش یادش نمیاد کی ام ! جواب دادم : خاک تو سرت ! ترنمم دیگه جواب داد : خوابه ، روز زنگ بزن لطفا گفتم داره سر به سرم میذاره حتما جواب دادم : برو بابا شارژم کجا بود گفت : مادرشم . شمام برو بگیر بخواب دیروقته دقیقا اینجوری بودم دیگه خفه خون گرفتم که گفت فردا باهاش تماس بگیر منم یه ریز شروع کردم معذرت خواهی ببخشید نمی دونستم خوابه وگرنه مزاحمتون نمی شدم شرمنده قبلش بهم اس داده بود دیر جواب دادم اینجوری شد دیگه شما ببخشید با مامان اینم رو در بایستی داشتم شدید تو عمرم اینجوری ضایع نشده بودم این هفته کلا هفته ی خوبی بود . یعنی این هفته به یک نواختی این ماه گذشته نبود و همین برای من یعنی خیلی خوب ! اولش بخاطر الینا بود که بالاخره بعد یه ماه زنگید و ما که فکر میکردیم مرده رو از نگرانی در آورد . روز بعدش هم یکی از بروبچ که اندکی واسمون عزیزه ( فقط اندکی ) اومد خونمون و کلی حال کردیم . دیشب هم بعد عمری یه نفر دعوتمون کرد افطاری . آی این فامیل بی بخارن آی بی بخارن که نگو ( بی بخار که می دونین یعنی چی ؟ یا فقط ما میگیم ؟) پدر جان هم که رفته مسافرت ، شمال ( تنها تنها میره ، شانس نداریم که ) ماهم وسیله نداشتیم بریم . چون میخواستیم بریم خونه ی مامان جون محترم ، یکی از دایی ها لطف کردن بردنمون ! ( لطف کردن !!!!) تو راه هم که بس که آهنگ مزخرف گذاشت نزدیک بود بالا بیاریم همون وسط . نگا تو رو خدا ما 15 سالمونه همش چاوشی و قمیشی و معین می گوشیم ، اینا سی سالشونه چه آشغالا که گوش نمیدن . کی این ملت میخوان سر عقل بیان ؟! خلاصه رفتیم اونجا و در جمع شدیدا صمیمی خاله ها و دایی ها افطار کردیم (انقد صمیمی که بهیچوجه قابل توصیف نمیباشد !!!) خوش گذشت ( بعد عمری ) +علاف کردن ما رو با این سریالاشون . 40 دقیقه فیلم میذارن تازه + 10 دقیقه تبلیغ وسط اگه حساب کنیم ، تا شب بعدش هم ذهن آدم درگیره که این بچه آخر به ننه بابای اصلیش می رسه آیا ؟ + یه مایع دستشویی خریدم ( واحد مایع دسشویی چیه دقیقا ؟) با طعم هلو !!! ( خب چی بگم ؟ با رایحه ی هلو ؟) انقد خوش بوئه مام که عاشق هلو ، دیقه به دیقه هی دست می شوریم ، هی می شینیم بو می کشیم تا تموم میشه . حالا دارم فکر میکنم از این خمیر دندون ژله ای میوه ای ها هست مال بچه هاست ، بگیرم ، که مشکل دندون هامون هم حل شه . به این میگن ایجاد انگیزه ! + راستی عیدتون مبارک ! You left me spinning like a disco Trying but I don't know If I can stand straight You took me left when you knew I was right Now I got to fight to make it through the day I never knew why you were capable of Baby, I would've kept my heart But I gave it up Baby, I fell in love Now I don't know what it's done It's so cold with nobody to hold me You're so wrong when you told me You would never leave me by myself Out in the middle of nowhere. Now I'm lost Trying to make it on my own I thought I could never do this alone But now I'm walking by myself Out in the middle of nowhere You left me broken like a record Baby, baby I'm hurt and I don't want to play anymore Missed every sign Believed ever lie And I was waiting for more You took my heart off my sleeve But now I'm taking it back Baby, here I come You took advantage of me I don't appreciate that, that You son of a gun + بیشتر به خاطر متنش گذاشتم . جالب بود . + متن + ترجمه + دانلود آهنگ تو ادامه مطلب هست . مـن از تبـار ِ تیــــرم ♥ ! وای خدایا چقد پرروئن بعضیا از دست این ملت خودکشی میکنم آخر دوست عزیز حداقل کپی میکنی آدرس بذار اگرچه حرف و غزل از نگاهمان جاریست سکوت کن دلم اینجا سکوت اجباریست چقدر پیر شدم با مرور خاطره ها به ذهن خاطره هایم ، سکوت غمباریست ورق زدم به عقب تا رسم به کودکی ام دوباره دیدن آن سادگی چه دیداریست یکی نبود و یکی بود زیر سقف کبود دوباره قصه ی مادربزرگ تکراریست کسی ز حادثه ی عشق قصه ای گوید از عاشقی نسرودن خودش گنهکاریست همیشه عشق برایم سکوت و ابهام است شبیه دیدن او بین خواب و بیداریست دلم شکست و غزل مرد آه ای مردم ! چقدر طعنه و زخم زبانتان کاریست اگر چه حرف و غزل ناتمام مانده ، ولی سکوت کن دلم ، اینجا سکوت اجباریست ... + بدترین چیز اینه که ببینی یکی رو که خیلی دوستش داری یه مشکل بزرگی داره ، و اون مشکل فقط به دست اون بالایی می تونه حل بشه و بس . و تنها کاریم که از دست تو برمیاد دعا کردنه و تویی و غم غصه خوردنش ...
برچسبها:
برچسبها:
برچسبها:
برچسبها:
برچسبها:
حالم از خودم به هم میخوره ...
برچسبها:
برچسبها:
برچسبها:
برچسبها:
برچسبها:
ادامـه مطلـب
صمیـمی و گـرم ...
گاهی دلـم تنـگ می شـود ؛
گاهی می میـرد ؛
گاهی می شکنـد ؛
و حیـران می مانـم از احسـاس ِ لطیفـی که هیـچ گاه نمی میـرد ..!
برچسبها:
برچسبها:
برچسبها:
Ɖɛƨι∂и : zĦaиƉaяк |